صفي الرحمان مباركفوري ( مترجم : محمد بهاء الدين حسينى )
578
الرحيق المختوم ( باده ناب ) ( فارسي )
( 1 ) حجة الوداع كار دعوت و تبليغ رسالت ، پايان يافت و جامعهء نو رسيده ، بر مبناى اثبات وجود آفريدگار يكتا و نفى خدايان دروغين و تحكيم بنياد رسالت خاتم پيغمبران ، تشكيل گرديد و مثل اين كه هاتفى در قلب پيامبر ندا در داده بود كه زندگى مباركش در اين دنيا ، دارد پايان مىيابد كه در وقت اعزام معاذ به يمن در سال دهم ه ضمن اندرزهايى به او گفت : « اى معاذ ! چه بسا كه پس از امسال مرا نبينى و شايد هنگامى كه از كنار اين مسجد بگذرى قبرم را نيز در آنجا بيابى . » معاذ ، با سوز دل ، از فراق پيامبر گريست . ( 2 ) خداوند چنان اراده فرمود كه : پيامبر ثمرهء دعوت خود را كه انواع رنجها و مشقتها را در طى بيست و چند سال چشيده بود ، با چشم خويش ببيند . از اين رو پيامبر ، مسلمانان اطراف مكه و قبايل مختلف و نمايندگان آنان را گرد آورد تا همگى از وجود مباركش بهرهور شوند [ و براى بار ديگر در آن نزديكيهاى پايان عمرش ] دستورات دين و قوانين اسلام را - هر چه نيكوتر - آموزش دهد و از آنان نيز [ در بارگاه خداوند ] گواهى بگيرد كه امانت و رسالت را [ به طور اكمل و اتم ] به قلب و گوش مردم رسانيده و خيرانديشى و دلسوزى را نسبت به همهء ملّت داشته است . ( 3 ) پيامبر قصد اين سفر مبارك اثر و پرآوازهء حج را به مسلمانان اعلام كرد . مردم بسيارى به مدينه آمدند و همگى التماس داشتند كه به پيامبر اقتدا كنند . « 1 » در روز شنبه ، چهار روز به پايان ماه ذىقعده مانده بود كه پيامبر براى سفر آماده گشت . « 2 » سرش را مرتب و شانه كرد و پيراهن و ردايش را پوشيد و به گردن شتر قربانى خود ، قلاده افكند و بعد از ظهر همان روز
--> ( 1 ) - مسلم به نقل از جابر . ( 2 ) - ابن حجر مىگويد : پنج روز به پايان ماه ذىقعده مانده بود . فتح البارى .